تبلیغات
آشنایی با نهاوند
   

 وبلاگ من ...

 3 وبلاگ من

 3 ایمیل من

 

وضعیت یا هو

 

[YahooOnline(1z4)]

 

بایگانی....

 

 نویسندگان

امیر حسین شهبازی (4)

.....................................

موضوعات

عمومی (4)

.....................................

 آرشیو

مهر 1384 (4)

.....................................

صفحات

 

لینکستان

 

لینکدونی

 

DumpName] (-)

آرشیو لینكدونی

 

جستجو

  

جستجو در بلاگ

 

آمار وبلاگ

 

بازدیدهای امروز : [cb:stat_today_view]

بازدید های دیروز : [cb:stat_yesterday_view]

كل مطالب : [cb:stat_total_post]

كل نظرها :

كل بازدید ها : [cb:stat_total_view]

 

.........................................

 

 

  <جنگ بین ایران و اعراب

 

در واپسین سالهای پادشاهی ساسانیان اوضاع ایران سخت آشفته بود. هرچند روزی یکی از سرداران شورشی می کرد و یا شاهزاده ای دیگر بر تخت می نشست. از دیگر سوی قدرت از اندازه فزون روحانیون بود که در تمامی شئون زندگی مردم داخل شده و زندگی را بر آنان تنگ آورده بودند. این هردو سبب بوجود آمدن نارضایی عمیق از دستگاه حکومتی در میان ایرانیان شده بود که این نارضایی نیز به نوبه ی خود آشفتگی ها در سطوح بالای اداره ی مملکت را افزایش می داد و شورشهای سرداران و شاهزادگان را فزونی می بخشید. ناگفته پیداست که چنین اوضاع آشفته ای در یک امپراتوری بزرگ و ثروتمند تا چه اندازه می تواند برای همسایگان فقیر ولی جنگجوی عرب تحریک کننده و وسوسه انگیز باشد. در طول این سالها بارها و بارها گروههایی از اعراب بادیه نشین که در نزدیکی مرزهای ایران زندگی می کردند به ایران حمله ور شدند ولی ماموران مرزبانی توانستند تهاجم آنان را دفع نمایند. با آغاز خلافت عمر در میان اعراب ، اختلافات و آشفتگی ها در ایران به اوج رسیده بود و همچنین بود وضع طمعکاری اعراب و وسوسه ی حمله ی به ایران در میان سران آنان ؛ تا آنکه سرانجام روزی رسید که عمر به منبر رفت و برای مردم گرسنه ی خود اینچنین خواند : « ای مردم ! خداوند شما را به زبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده است. برخیزید و جنگ با فرس را ساز کنید. » با شنیدن اسم فرس همگان خاموش شدند مگر ابو عبید بن مسعود ثقفی که برخاست و بانگ برآورد که من نخستین کس باشم که بر این مهم برآیم ؛ دیگران نیز به او تاسی جستند و مهیای نبرد با ایران شدند. عمر ، ابو عبید را بر آنان امیر گردانید و این لشکر برای جنگ با ایرانیان روانه ی عراق شد. این سپاه دو بار در حدود حیره و کسکر با مرزداران ایران درآویخت و پیروز شد و سپس در آنسوی فرات با گروهی از سپاهیان ایران رو در رو گشت. پیل بانی از ایرانیان در این هنگام ابوعبید را به زیر پای پیل گرفت و به هلاکت رساند. دیگر اعراب نیز از بیم گریختند. چون خبر این شکست به عمر در مدینه رسید هراسان شد و سپاهی تازه به سرکردگی « مثنی » روانه ی جنگ کرد. این سپاه توانست شکت پیشین را جبران کند و به سپاهی از ایران به سرداری « مهران مهروبه » فائق آید و تا دجله پیش رود. در این هنگام از جانب ابله و بصره نیز سپاه اعراب پیشرفت هایی کرده بود و در خوزستان و بصره مرزداران ایران را شکست داده بود. در این زمان مثنی خبر یافت که رستم در مداین به تدارک سپاه مشغول است و عمر را از این خبر آگاه ساخت. عمر خود در رأس سپاهی راهی ایران شد. در بین راه مرتباً اعراب بادیه نشین را به جهاد در راه خدا ( و صد البته تا اندازه ای هم در راه ثروت فزون از شمار ایرانیان ) فرا می خواند و آنان نیز به اشتیاق می آمدند. ولی در آخرین لحظات به توصیه یارانش ، عمر از همراهی این لشکر منصرف شد و « سعد وقاص » را امیری داد. سعد با سپاه عظیمی از همه ی قبایل عرب آهنگ قادسیه کرد. از آن سوی نیز ، رستم به همراه سپاهیان ایران به دفاع می آمد. دو لشکر در قادسیه فرود آمدند و چهار ماه به مذاکره و تبادل سفیران گذراندند. آنگاه رستم نبرد را آغاز کرد ؛ سه روز به سختی نبرد کردند و از هر دو جانب کشته های فراوانی به خاک افتادند تا آنکه در چهارمین روز رستم کشته شد. پیکرش را یافتند که فزون از صد زخم داشت و چون دانستند که سردار سپاه است ، سرش را بریدند و بر نیزه کردند. مرگ رستم ضربه ی سختی به سپاه ایران وارد آورد. بسیاری از سربازان پس از آن حادثه از میدان گریختند و آنان که ماندند به دست اعراب کشته شدند. سپاه ایران در همان روز شکست خورد و اعراب مشغول غارت کردن سپاه و به غنیمت گرفتن دارایی های سپاهیان شدند. یکی از غنائمی که به دست اعراب افتاد درفش کاویانی بود که آنرا تکه و پاره کرده و هر تکه اش به کسی رسید. آنچه بر سر درفش کاویان آمد همان است که مقدر بود مدتی بعد بر سر ایران آید و هر تکه ای از آن سرزمین به یکی از سران قبایل عرب رسد. سربازانی که توانسته بودند از این معرکه بگریزند راه مداین در پیش گرفتند و سعد نیز به دنبال آنان روانه ی مداین شد. چون اعراب به مداین رسیدند ، آن شهر را پیرامون گرفتند و در نزدیکی آن اردو زدند. محاصره ی مداین چندان به درازا کشید که در مداین قحطی آمد و مردم از شدت گرسنگی به خوردن گوشت سگ و گربه روی آوردند. یزدگرد که در آن هنگام در مداین بود خزانه را گشود و ثروت آن را میان مرزبانان و مردم بخش کرده به آنان چنین گفت: « اگر این شهر از دست برود ، شما بر این مال اولی ترید تا آن تازیان و اگر خدا خواست و شهر در دست ما باقی ماند شما این ثروت را به خزانه ی مملکت بازخواهید گرداند. » چون به سعد خبر رسید که یزدگرد مشغول بخشیدن ثروت خزانه است و دانست که اگر دیر بجنبد ثروت خزانه تمام خواهد شد و چیزی به وی نخواهد رسید سراسیمه شد و دستور حمله را صادر کرد. سپاهیان عرب از فرط طمع آنچنان خود را به آب دجله زدند که یکی از آنان در آب فرو رفت و به هلاکت رسید. نگهبان مداین وقتی که تازیان را بر کناره ی دروازه های شهر دیدند بانگ برآوردند : « دیوان آمدند ! دیوان آمدند ! » خره زاد ( برادر رستم ) با لشکری به دفاع از شهر آمد ولی شکست خورد و به درون شهر بازگشت. خره زاد که با آن سپاه کوچکش دیگر تاب مقاومت در برابر لشکر انبوه عرب برایش نمانده بود و سقوط شهر را حتمی می دید ، نیمه شب به همراهی لشکریان خود و گروهی از مردم مداین از شهر گریخت. تازیان به تیسفون درآمدند و قتل و غارت پیش گرفتند. سعد در ورود به مدائن نماز فتح خواند و چون به کاخ سفید کسری درآمد قرآن خواند و امر کرد تا آتشکده ی بزرگ شهر را ویران کنند و به جای آن مسجدی بسازند. نوشته اند که از آنجا فرش بزرگی به مدینه بردند که از بزرگی جایی نبود که آن را بتوان افکند. پاره پاره اش کرده اند و میان سران قوم بخش کردند. بعدها یک تکه از آن را بیست هزار درهم فروختند.

پس از واقعه ی مدائن ، حادثه ی جلولاء پیش آمد که در آن نیز ایرانیان شکست سختی خوردند. وقتی که ایرانیان گریخته از مدائن به جلولاء رسیدند هر کدام از آنان برای رفتن به شهر و دیار خود راهی جدا داشتند و باید از یکدیگر جدا می شدند. در این هنگام تصمیم گرفتند پیش از متفرق شدن یک بار دیگر بخت خود را در نبرد با عربان بیازمایند. « مهران رازی » را به سردار ی خویش برگزیدند و در آنجا خندق کندند و آماده ی نبرد شدند. نامه ای به یزدگرد فرستادند و از او به مال و لشکر کمک خواستند. پادشاه تا آنجا که در توان داشت به نیرو و سرمایه ی اندکی یاریشان کرد. در این میان سعد بن وقاص که در مداین بود خبر یافت که ایرانیان مهیای نبردی دوباره می شوند. نامه ای به عمر نوشت و رای خواست. عمر فرمان داد که باید خود را آماده ی جنگ کنند و به دشمن مجال حمله ندهند. سعد لشکر انبوهی به جلولاء فرستاد و این لشکر از همه طرف به ایرانیان حمله آورد و بسیاری از آنان را به خاک افکند. شماری از سربازان ایرانی که موفق به فرار شدند به حلوان ( محل استقرار یزدگرد ) رفتند و از او خواستند که هر چه سریعتر از آنجا بگریزد. در جنگ جلولاء غنیمت بسیار به چنگ اعراب افتاد چندان که تا آن زمان غنیمتی بیش از آن نیافته بودند. اعراب به رسم فتوتی که داشتند مردان را قتل عام کرده و زنان و دختران را به غنیمت بردند. شمار کشتگان جلولاء را بالغ بر صد هزار تن آورده اند! زنان و دخترانی که در این جنگ به چنگ اشغالگران افتادند چندان زیاد بودند که عمر بارها و بارها می گفت : به خدا پناه می برم از فرزندان این زنان که در جلولاء اسیر شده اند !

وقتی که یزدگرد از مدائن گریخت به همه ی سرداران پیام فرستاد که لشکرهایشان را برای یاری او و دفاع از کشور اعزام دارند. سرداران ایران اینچنین کردند. از کنار ه ی خزر تا دریای هند و از جیحون تا دریای فارس از هر جا سپاهی فراز آمد. در نزدیکی همدان سپاهی گرد آمد که شمار آن را تا صد و پنجاه هزار کس گفته اند. فرمانده ی این سپاه فیروزان بود و بنا بود که این سپاه از راه حلوان به جانب کوفه که لشکرگاه عرب بود حمله کند. عمار بن یاسر - سردار عرب - چون از این خبر آگاه گشت نامه به مدینه نوشت و وضع موجود را برای عمر تشریح کرد. عمر نامه را برگرفت و منبر رفته گفت : « ای مردم ! تا کنون به فرٌ اسلام و یاری خدا در جنگ با عجم پیروزی با ما بوده است. اکنون عجمان سپاه گرد کرده اند تا نور خدای را بنشانند !! این نامه ی عمار بن یاسر است که به من فرستاده است. می نویسد که اهل توس و طبرستان و دماوند و گرگان و ری و اصفهان و قم و همدان و ماهین و ماسبذان بر ملک خویش گرد آمده اند تا در کوفه و بصره با برادران و یاران شما درآویزند و آنان را از سرزمین خویش برانند و با شما به جنگ آیند. رایی که در این باب دارید با من بگویید.» طلحه گفت : ای امیر ! رای تو صائبترست هر چه گویی چنان کنیم. عثمان گفت: ای امیر! به مردم شام بنویس تا از شام آیند و به مردم یمن کس فرست تا از یمن آیند و از مردم بصره درخواه تا از آنجا آیند و تو نیز از اینجا راه کوفه پیش گیر و چون این همه خلق بر تو فراز ایند سپاه تو بیشتر باشد و کار بر تو آسان گردد. مسلمانان که در پای منبر بودند این رای عثمان را پسندیدند و آفرین خواندند. به فرمان عمر سپاه عظیمی از اعراب گرد آمد و روانه ی نبرد شد. سپاه ایران نیز به سرداری فیروزان ساز و برگ بسیار آماده کرده بود. دو لشکر در نزدیک نهاوند خیمه زندند. چون ایرانیان جنگ را آغاز نمی کردند اعراب در هراس افتادند که چه کنند و فرجام این نبرد چه خواهد شد. سر انجام تصمیم گرفتند که شایع کنند خلیفه ی مسلمین در مدینه مرده است و باید جنگ نکرده باز گردند. و پس از آن نیز آهنگ بازگشت کردند. ایرانیان از سنگرها و قلعه های خویش درآمدند تا عربان را دنبال کنند و به این حیله پراکنده شدند. چون به تازیان رسیدند ، تازیان برگشتند و جنگی سخت در گرفت و هزاران تن از هر دو سوی کشته شدند و به فرجام سپاه ایران شکست خورد و پراکنده شد و نهاوند نیز به چنگ عربان افتاد. از آنجا سپاهیان عرب به راه همدان و آذربایجان رفتند و دیگر ایرانیان را یارای مقاومت نبود. اشغال نهاوند در واقع راه اشغال همه ی ایران را به روی تازیان گشود و از این جهت عربان آن را "فتح الفتوح" نامیدند. این آخرین مقاومت منسجم و منظم دولت ساسانی در برابر هجمه ی عرب بود. پس از آن دیگر نه دولتی در کار بود نه کشوری. همه چیز به زیر سلطه ی اعراب رفته بود. سال بعد همدان و کاشان و اصفهان و استخر نیز به دست تازیان افتاد و یزگرد از فارس به کرمان و از آنجا به سیستان رفت و سرانجام در مرو کشته شد. در فتح نهاوند آخرین بازمانده ی گنجهای خسروانی نیز به دست اشغالگران افتاد و دیگر ایرانیان را ممکن نشد که لشکری فراهم آورند و در مقابل اعراب بایستند.

پس از سقوط ایران اگر چه هرگز لشکری بر علیه عربان آراسته نشد ولی مقاومتهای کوجک محلی همه جا بر ضد بیدادگری های اعراب جریان داشت. اما از آنجا که اعراب با خشونت تمام هر ندای مخالفی را خفه می کردند ، این مقاومت ها به جایی نرسید. از جمله ی دلیرانه ترین این مقاومتها ، مقاومت مردم استخر بود که بر ضد عربان سر به شورش برآوردند و عامل دستگاه خلافت عرب را در آن شهر هلاک گرداندند ولی دیری نپایید که یک سردار عرب به نام "عبدالله بن عامر" به استخر لشکر کشید و چندان خون ریخت که دیگر هیچ ندای مخالفی از آن شهر برنخاست.( در تهاجم عبدالله بن عامر به استخر دست کم چهل هزار تن قتل عام شدند). در دوران خلافت عثمان حادثه ی مشابهی در خراسان روی داد. به عثمان خبر رسید که مردم خراسان که سابقاً اسلام آورده بودند ، مرتد شده اند و سر به شورش برآورده اند. عثمان ، عبدالله بن عامر و سعید بن عاص را برای سرکوبی آنان فرستاد و آنان نیز با آفریدن جنایتی تازه ، مردم خراسان را سرکوب کردند و گرگان و طبرستان و تمیشه را دوباره فتح کردند.

پس از اشغال ایران ، اعراب بر نابود کردن فرهنگ مردم ایران همت گماردند. زبان رسمی ایران به زبان عربی تغییر یافت و ایرانیان را واداشتند که به زبان اعراب سخن بگویند. کتابهای فراوانی را که نشانه ی علم و دانش یک ملت دربند بود یا به آب انداختند یا در آتش سوزاندند. آورده اند که وقتی سعد بن ابی وقاص به مداین دست یافت کتابهای فراوانی در آنجا یافت ، به عمر نامه نوشت که با این کتابها چه کند و عمر پاسخ داد : همه ی آنها را به آب بیافکن که اگر آن کتاب ها سبب راهنمایی باشند ، ما قرآن را داریم که بس راهنماتر از آنهاست و اگر گمراه کننده باشند باید از شر آنان در امان ماند.

مرگ عمر 

ابولؤلؤ فیروز یکی از اهالی نهاوند بود که پس از فتح نهاوند او را به غلامی به مدینه برده بودند. نوشته اند که وقتی اسیران نهاوند را به مدینه می آوردند ، ابو لؤلؤ دست بر سر کودکان می کشید و می گریست و می گفت : « عمر جگرم بخورد ». نوشته اند که این فیروز ، غلام مغیرة بن شعبه بود. درودگری می کرد و روزی دو ردم به مغیره می داد. یک روز صبح که عمر برای نماز از خانه بیرون آمد ، فیروز در مقابلش درآمد و با یک کارد حبشی شش ضربه بر او وارد کرد و او را به از پای درآورده ، خود بگریخت. از قراین چنین برمی آید که هرمزان و چند تن از یاران پیامبر نیز در این مهم دست داشته اند. پس از مرگ عمر ، فرزندش عبیدالله به خانه ی هرمزان رفت و او را کشت سپس به خانه ی سعد رفت و غلام وی ، حنیفه را هم کشت. سعد در آمد که غلام مرا از چه می کشی ؟ عبید الله خواست سعد را هم بکشد که سعد موی او را گرفت و بر زمینش زد و کارد از وی ستاند. سپس او را نزد عثمان – خلیفه ی تازه - برد. عثمان گفت با او چه باید کرد؟ علی ( ع ) پاسخ داد : باید او را کشت به جزای قتل هرمزان که او را بی گناه کشته است. ولی عثمان از این خواسته سر باز زد و او را عفو کرد

 

نوشته شده توسط امیر حسین شهبازی در  پنجشنبه 7 مهر 1384  و ساعت 04:09 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <جغرافیای طبیعی نهاوند

 

موقعیت‌

·

شهرستان‌ نهاوند با مساحتی‌ در حدود 1460 كیلومتر مربع، با مختصات‌ جغرافیایی‌ 34 درجه‌ و 1 دقیقه‌ طول‌ شرقی‌ در جنوب‌ غربی‌ استان‌ همدان‌، به‌ فاصله‌ی‌ 440 كیلومتری جنوب‌ غرب‌ شهر تهران‌ و 160 كیلومتری‌ جنوب ‌شهر همدان‌ واقع‌ شده‌ است‌ . این‌ شهرستان‌ از شمال‌ به‌ شهرستان‌ تویسركان‌ ، از شمال‌ غرب‌ و غرب‌ به‌ استان‌كرمانشاه‌ ، از جنوب‌ و جنوب‌ شرق به‌ استان‌ لرستان‌ و از شرق به‌ شهرستان‌ ملایر محدود می‌ گردد .

دشت‌ نهاوند و ارتفاعات‌ پیرامون‌ آن‌ (محدوده‌ی‌طبیعی‌ نهاوند) یك‌ حوضه‌ی‌ بازاست‌. علاوه‌ بر این‌كه‌شبكه‌های‌ جاری‌ داخل‌ این‌ حوضه‌ به‌ خارج‌ از آن‌ زهكشی‌ می‌ شوند ، هم‌چنین‌ دارای‌ جریان‌های‌ ورودی‌ ازحوضه‌های‌ مجاور نیز می‌‌باشد ، كه‌ عبارت‌اند از : رودخانه‌ی‌ حرم‌ آباد ملایر و قُلقُل‌ رود تویسركان‌. هر دو رود ازشمال‌ با برشی‌ كه‌ در ارتفاعات‌ شمالی‌ نهاوند ایجاد كرده‌اند وارد دشت‌ نهاوند شده‌ و به‌ رودخانه‌ی‌ گاماسیاب‌ می‌ پیوندند .

محدوده‌ی‌ طبیعی‌ نهاوند با مساحتی‌ در حدود 38/1706 كیلومتر مربع‌ ، دارای‌ مختصات‌ جغرافیایی‌ 33درجه‌ و 57 دقیقه‌ تا 34 درجه‌ و 27 دقیقه‌ عرض‌ شمالی‌ و 47 درجه‌ و 53 دقیقه‌ تا 48 درجه‌ و 37 دقیقه‌ طول‌شرقی‌ است‌ . مركز حوضه‌ دارای‌ مختصات‌ جغرافیایی‌ 34 درجه‌ و 15 دقیقه‌ عرض‌ شمالی‌ و 48 درجه‌ و 15 دقیقه‌طول‌ شرقی‌ می‌ باشد . ارتفاع‌ شهر نهاوند از سطح‌ دریا در حدود 1667 متر است‌ . در سال‌ 1369 بر اساس‌ مصوبه‌ی‌ وزارت‌ كشور دهستان‌ خزل‌ غربی‌ از محدوده‌ی‌ سیاسی‌ شهرستان‌ نهاوند جدا و به‌ محدوده‌ی‌ سیاسی‌ شهرستان‌ كنگاور الحاق گردید . بنابراین‌ وسعت‌ حوزه‌ی‌ سیاسی‌ شهرستان‌ نهاوند با جدا شدن‌این‌ دهستان‌ از آن‌ كاهش‌ یافته‌ و محدودتر گردیده‌ است‌ .

سیمای‌ طبیعی‌

·

از نظر سیمای‌ طبیعی‌ ، منطقه‌ی‌ نهاوند یك‌ دشت‌ میانكوهی‌ است‌ كه‌ با جهت‌ شمال‌غرب‌- جنوب‌ شرق بین‌ دو سلسله‌ ارتفاعات‌ شمالی‌ (كوه‌ سفید ، آردشان‌ ، شادمانه‌) و جنوبی‌ (گرین‌) قرارگرفته‌ است‌ . بنابراین‌ سیمای‌ كلی‌ منطقه‌ به‌ دو چهره‌ی‌ جداگانه‌ی‌ كوهستان‌ و دشت‌ تقسیم‌ می‌ شود كه‌ در ادامه‌ به‌ شرح‌ آن‌ها می‌ پردازیم:

الف - كوهستان‌

o

همان‌طور كه‌ گفته‌ شد ارتفاعات‌ منطقه‌ به‌ دو دسته‌ : ارتفاعات‌ جنوبی‌ و ارتفاعات‌ شمالی‌ تقسیم‌ می‌ شوند . این‌ارتفاعات‌ تا حدودی‌ دشت‌ را دور زده‌ و تقریباً آن‌را محصور نموده‌اند و گذر از آن‌ها از طریق‌ گردنه‌ها و معابرطبیعی‌ ایجاد شده‌ توسط‌ رودخانه‌ها میسر و مقدور می‌ باشد .

ب - دشت

در قلمرو محدوده‌ی‌ طبیعی‌ نهاوند علاوه‌ بر ناهمواری‌های‌ یاد شده‌ ، دشت‌ نسبتاً فروافتاده‌ای‌ در امتداد جنوب‌ شرقی‌ - شمال‌ غربی‌ كشیده‌ شده‌ است‌ كه‌ آن‌ را در ادبیات‌ جغرافیایی‌ ، "دشت‌ نهاوند"گویند.

شیب‌ غالب‌ عمومی‌ این‌ دشت‌ بین‌ 0 تا 5 درصد (0 درجه‌ تا 3/3 درجه‌) می‌ باشد و شهر نهاوند در كناره‌ی‌ این‌دشت‌ واقع‌ است‌ . طول‌ این‌ دشت‌ معادل‌ 5/63 كیلومتر و عرض‌ آن‌ بین‌ 7 تا 5/16 كیلومتر متفاوت‌ است‌ و متوسط‌عرض‌ آن‌ برابر 6/11 كیلومتر محاسبه‌ گردیده‌ و مساحت‌ این‌ دشت‌ نیز 848 كیلومتر مربع‌ یعنی‌ 69/49 درصد ازكل‌ محدوده‌ی‌ طبیعی‌ حوضه‌ی‌ گاماسیاب‌ می‌ باشد و میانگین‌ ارتفاع‌ آن‌ از سطح‌ دریا در حدود 1660 متر است‌ .

وجود این‌ دشت‌ و رودخانه‌ گاماسیاب‌ كه‌ از به‌هم‌ پیوستن‌ جریان‌های‌ حاصل‌ از سراب‌های‌ گاماسیاب‌(سرچشمه‌ی‌ رودخانه‌ گاماسیاب‌) ، گیان‌ ، گنبد كبود و پارسبان‌ (فارسبان‌) به‌ وجود می‌ آید و نیز وجود چشمه‌ها ،قنوات‌ (كه‌ البته‌ در حال‌ حاضر تعداد آن‌ها بسیار كاهش‌ یافته‌ است‌) و چاه‌های‌ عمیق‌ و نیمه‌ عمیق‌ متعدد باعث‌ شده‌است‌ كه‌ كشاورزی‌ شهرستان‌ نهاوند از رونقی‌ خاص‌ برخوردار باشد و منبع‌ اصلی‌ معیشت‌ مردم‌ شهرستان‌ را تشكیل‌دهد .

آب‌

· و هوا (اقلیم)

آب‌ و هوای‌ منطقه‌ی‌ نهاوند تحت‌ تأثیر عرض‌ جغرافیایی‌ ، ارتفاع‌ از سطح‌ دریا ، جهت‌ و امتداد كوه‌ها و وزش‌بادهای‌ محلی‌ مختلف‌ قراردارد .

براساس‌ آمار ، میانگین‌ سالانه‌ی‌ دما در منطقه‌ در حدود 7.12+ درجه‌ سانتی‌گراد است‌ . سردترین‌ ماه‌ ، دی‌ ماه‌ با میانگین‌ 5.0- درجه‌ سانتی‌گراد و گرم‌ترین‌ ماه‌ ، تیرماه‌ با میانگین‌ 6.25+ درجه‌ سانتی‌ گراد است‌ . رژیم‌ افزایش‌ دما تقریباً دارای‌ نوسان‌ منطقی‌ است‌ به‌ طوری‌ كه‌ از دی‌ماه‌ تا تیرماه‌ روند صعودی‌ و افزایش‌ دارد و از تیر به‌ دی ‌ماه‌ بالعكس‌ روند نزولی‌ پیدا كرده‌ و كاهش‌ می‌ یابد

رودخانه گاماسیاب‌

·

رودخانه‌ گاماسیاب‌ اصلی‌ترین‌ رودخانه‌ و زهكش‌ طبیعی‌ منطقه‌ و هم‌چنین‌ ملایر و تویسركان‌ است‌ . این‌ رودخانه‌ از چشمه‌های‌ آهكی‌ واقع‌ در 21 كیلومتری‌ جنوب‌ شرقی‌ نهاوند از دامنه‌های‌ شمالی‌ ارتفاعات‌گرین‌ به‌ نام‌ سراب‌ گاماسیاب‌ سرچشمه‌ می‌ گیرد و پس‌ از طی‌ چند كیلومتر در نواحی‌ كوهستانی‌ وارد دشت‌ می‌ شود ودر وسط‌ دشت‌ نهاوند در جهت‌ جنوب‌ شرقی‌ - شمال‌ غربی‌ جاری‌ می‌ شود .

تمام‌ رودخانه‌های‌ منطقه‌ و هم‌چنین‌ رودخانه‌های‌ حرم‌ آباد ملایر ، قلقل‌ رود تویسركان‌ و خرم‌ رود بخش‌اسدآباد به‌ این‌ رودخانه‌ می‌ ریزند . سپس‌ این‌ رودخانه‌ بعد از خارج‌ شدن‌ از نهاوند از جنوب‌ كنگاور و صحنه‌ می‌ گذرد و در اراضی‌ بیستون‌ با رودخانه‌ دینور یكی‌ می‌ شود و در نهایت‌ به‌ رودخانه‌ی‌ قره‌سو می‌ ریزد . در ادامه‌ ،در خرم‌آباد به‌ نام‌ سیمره‌ شناخته‌ می‌ شود و كلیه‌ی‌ رودخانه‌های‌ شرقی‌ كبیر كوه‌ و تمام‌ رودخانه‌های‌ لرستان‌ به‌ آن‌می‌ پیوندد این‌ رودخانه‌ یكی‌ از منابع‌ مهم‌ تأمین‌ آب‌ اراضی‌ مزروعی‌ شهرستان‌ نهاوند است‌

از رودخانه‌ گاماسیاب‌ نهرهایی‌ جهت‌ مصارف‌ كشاورزی‌ منشعب‌ می‌ شوند كه‌ عبارت‌اند از

انهار منشعب‌ از ساحل‌ راست‌ : نهر باباقاسم‌ ، سرخكن‌ ، شعبان و راج‌و

انهار منشعب از ساحل‌ چپ : نهر سنگ‌ سوراخ ، بیان‌ ، فیازمان ، برزول ، فهرومند ، عنبرقنبر و سعد وقاص‌

 

نوشته شده توسط امیر حسین شهبازی در  پنجشنبه 7 مهر 1384  و ساعت 04:09 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <تپه گیان

 

این تپه در 19 كیلومتری جنوب غربی شهر نهاوند و 2 كیلومتری سرآب گیان و در گنار روستایی به همین نام قرار گرفته است و به عنوان یكی از قدیمی ترین آثار تاریخی قایل بازدید و تحقیق می باشد. باستان شناسان قدمت این منطقه را 37 قرن قبل از میلاد مسیح (ع) می دانند و مورخان را عقیده بر این است كه 5500 تا 5700 سال قبل در این تپه مردمانی می زیسته اند كه از اقوام بومی ایران بوده اند و تمدنی شبیه به تمدن بین النهرین داشته اند .ولی بعدها این قوم توسط اقوام اروپایی و آسیایی از بین رفته و قوم جدید تمدن درخشان جدیدی را به وجود آورده اند كه با تمدن بین النهرین شباهتی نداشته است . برای اولین بار یكی از مورخین به نام " هرتسفلد" در تپه گیان یك نوع سفال منقوشی می بیند كه بنا به اظهار وی نمونه هایی از آن سفال ها را در سال 1936 میلادی نزد عتیقه فروشان همدان دیده است . لذاچند سال بعد موزه لور پاریس به پرفسور رومن گریشمن و ژرژ كنتنو ماموریت می دهد تا كاوش های وسیع تری را در این محل انجام دهند . این كاوش ها در سال 1310 انجام شد و نتیجه مطالعات آنها در كتاب " كاوش در تپه گیان نهاوند" منتشر گردید

.

او و هیئت همراه تپه گیان را تا عمق 19 متری حفاری نمودند و در نتیجه تحقیقات خود به 5 طبقه با خصوصیات متما یز برخورد نمودند كه نشانگر وجود 5 دوره از تمدن قدیم بود و نشان می داد كه این منطقه دارای قدمتی در حدود 5700 سال است

.

به شرح زیر

:

طبقه پنجم ( دوره هم عصر با تمدن عیلام 5700 سال قبل ) . قدیمی ترین آن طبقات بود كه بین عمق 19 متر و 5/7 متری قرار داشت ودر آن سفالی با زمینه زرد یا سبز كمرنگ با نقوش سیاه به دست آمد طرح این نقوش عبارتند از : خطوط هندسی مانند د ندانه . خطوط شكسته . مثلث هایی كه از یك طرف به هم متصل می باشند . تبر دوسر . صلیب مالت ( صلیبی كه چهار بازوی آن مساوی است ) لوزی . چهارخانه و دوایری كه داخل آنها تزئین شده است . بعلاوه روی این سفال موضوع هایی نباتی نیز نقش شده بود و از چهارده متر به پایین مارها و ردیف مرغان آبی و بز كوهی و پلنگ نیز دیده می شد. در سفال منقوش طبقه پنجم گیاهان حد فاصل میان سفال ناحیه شمال هستند

.

طبقه چهارم ( دوره هم عصر با تمدن شوش 5500 سال قبل ) از 9 متر تا 5/7 متر به زحمت از بالای طبقه پنجم تشخیص داده می شود و مركب از گورستان وسیعی است كه 117 قبر از قبرها تحت مطالعه قرار گرفته و شامل سفل منقوش زرد رنگی است كه خمیر آن خوب پخته شده و گاهی رنگ آن نزدیك به رنگ آجری می شود و نقوش سیاه رنگ است . شكل ها و مضوع نقوش آن چندان متنوع نیست . مهمترین این ظرف از حیث شكل خمره های دهانه گشاد است كه دارای نقش روی گردن و شانه ظرف است . این نقوش عبارت است از خطوط افقی دندانه دار و خطوط موج دار كه بیشتر روی گردن ظرف است و یك نوار پهن كه روی شانه ظرف قرار گرفته .موضوع نقاشی ها معمولا" پرنده و شانه است . ردیف مرغان آبی كه پهلوی هم قرارگرفته اند و در نقش شباهت به شانه پیدا كرده اند گاهی نیز یك عقاب با بالهای باز یا مرغان آبی در حال شنا نشان داده شده اند. در این طبقه فلزات فراوان است . برنز برای ساختن آب خورها و دستبندهای بازوسرنیزه هاو تبرهایی كه یك طرف آن مارپیج است به كار رفته در این طبقه نقره نیز موجود است

.

طبقه سوم ( دوره هم عصر با جزایر اژه و بالكان 4000 تا 4500 سال قبل) از 5/7 تا 6 متر و قبرهای شماره 83 تا 101 تمدن قبلی مدتی ادامه می یابد و پس از اندك مدتی رو به زوال می گذارد . سفال قرمز آجری رنگ با نقش سیاه خصوصا" در ظروف سه پایه ای . تنگهای شكم دار و پایه دار . فنجان های دسته دار. دیزی ها و روغن داغ كن ها ادامه می یابد . نقوش منحصر به مثلثها. هاشورها و خطوط افقی موج دار می باشد. از بین اشیا برنزی خنجرها. سنجاقهای بلند و ظروف برنزی قابل ذكر می باشد

.

طبقه دوم ( دوره آثار بنایی3400 تا 3800 سال قبل ) از 6 تا 4 متر و قبرهای 64 تا 82 شامل : آثار ابنیه و ساختما نها می باشد . سفال منقوش هنوز تحت تاثیر سبك سفالهای منقوش دوران پیش از ایرانی است . ظروفی كه خمیرشان زرد مایل به خاكستری است و نقوش سیاه دارند و دارای اشكال مختلف هستند مانند: تنگ های شكم دار و پایه دار . سبد و فنجان دسته دار مزین به نوارهای چهار خانه و گل پنج پر با خورشید و غیره بنابر این در این نقوش كه به صورت مجالس ترتیب داده شده سبك نقش حیوانات مجددا" مرسوم گردیده است ولی علاوه بر این سفال یك نوع ظروف گلی دیگرنیز پیدا شد كه از جهاتی با آن اختلاف دارد مانند: ظروف و آب خوری هایی كه از حیث جنس خمیر با آنها شبیه است و نقوش آنها فقط خطوط افقی است كه به اشكال مختلف نقش شده است . نوع اخیر به سفال محدوده بین النهرین شباهت پیدا می كند . در این طبقه فلزات چندان زیاد نیست و بیشتر شامل پیكانها. دشنه ها و سنجاقهای بلند بدو سریا با سر می باشد

.

طبقه اول ( دوره ظهور آهن 3100 تا 3400 سال قبل) از عمق 4 متربه بالا قبرها 1 تا 63 سه قشر از آثار دیده می شود . در قشر اول كه از همه قدیمی تر بود آب خوری های بلندی قرار داشت كه منقوش به خطوط هندسی یا تزئینات دیگر بود مانند مرغابی یا گیاهانی كه به صورت مصنوعی در آمده است . این سفال با سفال " نوزو"‌ در بین النهرین شباهت زیاد دارد . در قشر وسطی كه آن را قشر نام نهاده اندسفال بدون نقشی پیدا شده كه هیچ شباهتی به سفال قبلی نداشت . این سفال سیاه درخشان یا خاكستری سیاه رنگ یا قرمز رنگ است و با سفال گورستان در تپه سیلك قابل مقایسه است . در قشر جدید دو قبر پیدا شد . آسیایی كه درآن دوقبر بوده شباهت به اشیاء قبرهای استان لرستان و كورهای سیلك داشت

.

لازم به ذكر است اشیا پیدا شده در تپه گیان هم اكنون در موزه " لوور" پاریس و موزه " ایران باستان " نگهداری می شود . در زمان هخامنشیان به ویژه دوران حكومت خشایار شا . نهاوند به صورت یكی از مراكز لشكری و سوق الجیشی در می آید و مقارن با انقراض هخامنشیان و حمله اسكندر این شهر مورد حمله قرار می گیرد كه به علت داشتن دژ و باروهای محكم در امان می ماند

.

ستون های معبد لااودیسه: از جمله آثار به جای مانده از سلوكیان در نهاوند آثار معبدی است كه منسوب به سلوكیان است و به معبد " لاوادیسه " معروف بوده است . مكان دقیق این معبد مشخص نیست اما آثاری كه نواحی تپه مركزی شهربه نام تپه دوخواهران به دست آمده این احتمال را قوت می بخشد كه محل معبد این مكان بوده است . این معبد را آنتیو كوس ( آنتیو خوس ) سو پادشاه سلوكی در این شهر برای همسر خود ملكه لااودیسه بنا كرده است . درحفاریهای سال 1325 ( 1946 میلادی) كتیبه بزرگی به ابعاد 36*85 سانتیمتر در 33 سطر به خط یونانی پیدا شد. كه مربوط به انتیو كوس سو است . ترجمه این كتیبه توسط " لویی روبرو" در شماره هفتم مجله " هلینكا " انتشار یافت. این كتیبه از دو قسمت متمایز تشكیل شده است : قسمت اول نامه ای است از مندموس كه فرمان شاه را به اهالی نهاوند ابلاغ و از آنان در خواست می كند به فرمان وی را روی سنگی نقش نموده و در معبد اصلی شهر نصب كنند . قسمت دوم كتیبه عین نامه آنتیو كوس سوم به مندموس است كه به خاطر ملكه لااودیسه نگاشته و بنیانگذاری یكی از شعائر مذهبی را به ملكه یاد آوری می نماید كه ملكه به سمت كاهنه بزرگ از حقوق مسلم و مزایای مخصوص حوزه حكومتی مندموس برخوردار گردد

.

ترجمه قسمت اول كتیبه : مندموس به " اپلودوروس " و به كلیه صاحب منصبان شهر لااودیسه درود می فرستد كه پس از این اعلامیه می بایست مواد فرمانی كه شاه به وی ( مندموس) نوشته است ضمیمه گردد. و روی سنگی از آن سوادبردارید و سپس نوشته ای كه مقرر داشته اند مطابق نموده و آن را محفوظ نگه دارید و سنگ را در معروف ترین زیارتگاه شهر نگهداری كنید . خوش باشید. سال 119 دهم ماه یانه مدس . ترجمه قسمت دوم( عین نامه آنتیو كوس سوم ) شاه آنتیو كوس به مندموس سلام می رساند و دستور می دهد كه به شئونات خواهر ما ملكه لااودیسه بیافزائید و از او قدر دانی كنید چه این امر برای ما بسیار ضروری است

.

نه تنها برای اینكه اودر زندگانی اش با مهر ومحبت و مراقبت شدید خود را نشان داد بلكه او هنور نسبت به خدایان دارای عشق و احترام بی پایان است . بنابیر این ما به مهر و علاقه دستور می دهیم و موافقت خود را با این امر اعلام می داریم كه به جاست او از جانب ما به این افتخار نائل گردد . خصوصا" مصمم هستیم همان طوری كه در تمام قلمرو ما انتخاب كاهنین بزرگ از طرف ما انجام می شود بدین نحو: در این محل كاهنه هایی از طرف ملكه ادویسه تعیین گردد. در حالی كه حامل تاج های طلا و تصاویر او خواهند بود سپس نام آنها در بعد از كاهنین نیاكان ما و خود ما ثبت گردد و خلاصه بعد از آنكه نام ملكه لاادویسه در تمام قلمرو تو به عنوان كاهنه بزرگ معروف و مشهور گردید و كلیه كارها بر طبق گفتار ما انجام گرفت مفادفرمان را برروی سنگی ثبت نمایید تا وقف این مكان مقدس گردد. و بالاخره این عمل بسیار پسندیده ای نسبت به خواهر ما انجام دادیم نتایج آن در حال و آینده آشكار خواهد شد . در سال 119 از ماه كاند یكوس" در این محل چهار مجسمه كوچك مفرغی نیز پیدا شده كه یكی از این مجسمه ها . الهه ای را نشان می دهد كه سرش هلال خورشید است و گل زنبقی در میان آن قرار گرفته و در دستهایش شاخه ای پر از میوه است . احتمال دارد این مجسمه ملكه لاادویسه باشد. علاوه بر كتیبه مذكور دو كتیبه كوچك دیگر هم در این محل پیدا شده كه یكی از آنها تقریبا" سالم است وترجه آن به این شرح است . " مندموس عامل مخصوص شاه به ساترابی عالی شاه منصوب گردید و به سبب اطاعت محض خود نسبت به شاهان و كارهای برجسته ای كه در قلمرو خود برای مردم انجام داده به این افتخار بزرگ نایل آمد سال 130 سلوكی" . از دیگر آثار باقی مانده از این معبد ستون سر ستون ته ستون و تكه سنگهای فراوانی است كه در بعضی از منازل و جلو درب برخی مغازه های شهر و اطراف شهر پراكنده است . از جمله یكی در بازار نهاوند و دو تای دیگر در طبقه زیرن پاساژ جاجیان است كه به عنوان تزئین محل مورد استفاده قرار گرفته است . كتیبه بزرگ معبد سلوكی هر چند كه مربو ط به استیلای قومی بیگانه در ایران است اما به علت روشن نمودن بخشی از عقاید مذهبی پادشاهان سلوكی كه خود را جانشین خدایان و یا درزمره خدایان می دانستند و نشانگر انحطاط اخلاقی و مذهبی در تمدن این دوره بوده دارای اهمیت است. محل معبد به شماره 374 مورخه 3/12/1327 در فهرست آثار تاریخی ایران به ثبت رسیده است و كتیبه ها هم اكنون در تالار بزرگ موزه ایران باستان نگهداری می شوند

 

نوشته شده توسط امیر حسین شهبازی در  پنجشنبه 7 مهر 1384  و ساعت 04:09 ق.ظ

   ویرایش شده در پنجشنبه 7 مهر 1384 ساعت04:09 ق.ظ

 

() نظر

 

  <تاریخچه و موقعیت جغرافیایی

 

دروازه و قلعه نهاوند

تاریخچه نهاوند

طبق بررسیهای انجام شده در تپه گیان واقع در 18كیلومتری جنوب غربی نهاوند و در حدود 37 سده قبل از میلاد مسیح قومی دراین منطقه زندگی می كردندكه تمدنی شبیه تمدن بین النهرین داشت و بعدها توسط اقوام دیگر از جمله اروپایی و آسیایی از بین رفت. شهر نهاوند مقارن انقراض هخامنشیان درحمله اسكندر مورد تاخت وتاز قرار گرفت , ولی به كمك دژ و باروهای محكم در امان ماند. سلوكیان نیز به این شهر حمله كردند و پس از فتح آن مدتی در آنجا اقامت داشتند. دردوره ساسانیان , یزد گرد سوم دژ محكمی در آن بنا كرد كه تابستانها را در آن به سر می برد. در حمله اعراب به ایران سپاهیان اسلام با مقاومت سپاهیان ایران در نهاوند روبرو شدند كه درنهایت با توجه به ظلم و ستم شاهان و پذیرش اسلام از سوی ایرانیان سپاه ایران شكست خورد . بدین ترتیب , یافته های باستان شناختی و منابع مكتوب موجود تاریخی حاكی از كهن سالی این خطه از سرزمین ایران و جلوه ای ماندگار از تاریخ پر فراز و نشیب است.

موقعیت جغرافیایی

شهرستان نهاوندبا وسعتی قریب به 1461 كیلومترمربع در جنوب استان همدان و در امتداد رشته كوههای زاگراس و مسیر دشت دلتایی نهاوند واقع شده است و دارای دو بخش . 7 دهستان . 7 مركزدهستان و دو شهر می باشد. شهرستان نهاوند با جمعیتی بالغ بر 184160 نفر ( 1375) از شمال به تویسركان . از جنوب به شهرهای الشتر و نور آباد ( استان لرستان ) از شرق به ملایر و بروجرد و از غرب به گنكاور و صحنه و استان كرمانشاه محدود شده است . شهر نهاوند بین 48 درجه و 22 دقیقه طول جغرافیایی و 34 درجه و 11 دقیقه عرض جغرافیائی واقع است و فاصله هوایی تا تهران 313 كیلومتر بوده و ارتفاع آن از سطح دریا حدود 1660 متر می باشد. . به علت وجود رشته كوههای زاگرس در منطقه و منابع سر شار آبهای زیر زمینی دارای آب و هوای مدیترانه ای می باشد. ارتفاعات شمالی شهرستان نهاوند به موازات رشته كوههای زاگرس امتدادیافته كه كوه آرد شان با ارتفاع 2533 متر در شمال غربی شهر نهاوندوهمچنین خط الراس شمال غربی‌كوه گرین( گری)‌دربخش جنوبی این شهرستان حدطبیعی شهرستانهای نهاوند و خرم آباد را تشكیل می دهد كه بلندترین قله آن 3188 متر مشرف به سر چشمه گاماسیاب است . چشمه سارها و سرابهای كم نظیری چون سراب گاماسیاب . گیان . فارسبان . ملوسان . گنبد كبود . كنگاور كهنه . گردكانه . بنفشه و رازانه تمامی منطقه را سیراب و به یك قطب بزرگ كشاورزی بدل میسازد

 

نوشته شده توسط امیر حسین شهبازی در  پنجشنبه 7 مهر 1384  و ساعت 04:09 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر